تبليغاتX
کوری
چرا صداقت فراموش شده ؟؟

چرا راستگویی جای خود را به دغل بازی و پنهان کاری داده ؟؟

ما فراموش کرده ایم که راستگویی ما را در رسیدن به اهدافمون کمک می کنه

فکر می کنیم که هر که دروغ گو تر ه کارش جلو تره ....

و دیگر عشق واقعی نمونده که همش بر اساس دروغ گوییه بر اساس پنهان کاریه

وای که خسته شدم از دروغ از مخفی کاری ....

تا کجا آدم می تونه پیش بره ؟؟؟

از دست آدم های دو رو دلم پره .....

بیایید باور کنیم که کور شدیم و دیگه فراموش کردیم صفات خوب رو

چند روزه می خوام یه پست در این رابطه بنویسم ولی اصلا نتونستم درست بنویسم آخه ذهنم خیلی مشغول بود

دارم دیونه می شم از دست آدم هایی که برای رسیدن به اهدافشون از هیچ کاری فرو گذار نمی کنند

و اهدافشون چه لذت های کوتاه و زود گذریه

بزرگترین نعمت خدا دوست داشتنه و ما چه خوب از اون استفاده می کنیم

کاش همه دوست داشتن رو می فهمیدند ....

به امید اون روز ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 10:55  توسط داوود | 

 

سلام

 

 چرا مرا به حال خود  رها نمی کنی ؟؟

مرا به کجا می خواهی بکشانی ؟؟

حتی وقتی می خواهم زنده گی روزمره داشته باشم...

برایم نشانی می فرستی که هنوز امیدی به ادامه زنده گی هست...

و امسال نوروز  یک بازی برایم ترتیب دادی تا با زنده گی آیه ای از کتابت آشنا شوم که سالهاست در هم سایه گی ما زنده گی می کند و چه قدر دور.......

و من عاجزم از درک اتفاقاتی که دست به دست هم داد تا این هم کلامی رخ دهد...

درک این موجود کمیاب که  از نسل انسانهای رو به انقراض است ....

خصوصیات بارز ایشان عبارتست از 

ساده گی .....

صداقت .....

مهربانی.....

و شادی ........

البته حق می دهم که باور نکنید چون مثل افسانه ها باور نکردنی است ...

ساده بود و صمیمی از حرف زدن نمی هراسید که در زنده گی اش هیچ چیز پنهانی نداشت 

و از داشته هایش ابائی نداشت که نان خشک بود و ماست و پنیر و چایی و یک دنیا محبت ... که همه را آورد ......

و چه شیرین بود که تشک زیاد نداشت ، پتو و بالش که داشت و محبت و زمین ..... و همه را آورد .....

برایش خجالتی نداشت که روی زمین بخوابد که قرابتی عجیب با خاک داشت

پدرش کشاورز بود و مزرعه داشت و با خاک عجین بود

خودش کاشی کار بود ،

پدر  و پسر در کار آفرینش بودند با خاک .......

بزرگترین دغدغه اش پسرش بود که به تازه گی با اینترنت آشنا شده بود....

هم دم بودن با او یک بدی بزرگ داشت که صداقتش آزارت میداد برای من که با دروغ و حیله و ... خو گرفتم

 صداقتش چنان خاری در چشم ما فرو رفت تا آن جا که کور شدیم و خوبی هایش را انکار کردیم و  معجزاتش را حادثه انگاشتیم و گفتیم در این زمانه نمی توان اینگونه سپری کرد و                       خوابیدیم

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 23:14  توسط داوود | 
همه آفرينش را شب در بر گرفته
همه جا تاريک تاريک است
گويي قبل از اين تاريکي نوري  نبوده و پس از اين شب روزي نيست
و چه ساده مردم به شب خو گرفته اند و ديگر سراغ روز را نميگيرند
قوانيني وضع کرده اند که نياز خود را به نور از بين ببرند
وچه جسورانه کساني که از نور خبر آورده اند را انکار مي کنند
و اين شده رسم بشر از زمان جد بزرگ تاکنون
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:57  توسط داوود | 
سلام (که اسم خداست)

تبریک میگم به خودم که وارد دنیای جدیدی شدم  و در کمال اعتماد به نفس به شما ها هم تبریک میگم

امروز یه روز خوبه به خاطره اینکه یه تولد رخ داده و تولد زیباست...

امروز یه روزه خوبه چون یه تغییر رخ داده و تغییر هم زیباست هم هیجان انگیز...

تغییر در من که باعث شده نوشته هام رو بزارم همه بخونند

و این احساس نیازه از جانب من

 وشاید تغییر در نوشته هام چون تا الان می نوشتم فقط برا خودم اما الان می نویسم برای خودم که خوانده شود و این نوع نوشتن فکرم رو بسیار مشغول می کنه

 والبته این یک گام مثبته

من این رخداد رو به فال نیک میگیرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط داوود | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ما کور هستیم
کور اما بینا
کورهایی که می توانند ببینند
اما نمی بینند

پیوندهای روزانه
لوح (ادبی)
ایسنا (خبری)
مهر (خبری)
امروز (خبری)
تابناک (خبری)
فارس (خبری)
پوتین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
یاس کوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM